تبلیغات
خاطرات خلبانان - موشک وگلوله از همه طرف
 
خاطرات خلبانان
پرواز را به خاطربسپار پرنده مردنی است
یکشنبه 20 آذر 1390 :: نویسنده : امیرعلی جاوید
موشک و گلوله از همه طرف
خاطره ای از سرهنگ خلبان "محسن باقر"  

  



غروب یکی از روزهای پاییز 1359به پست فرماندهی پایگاه رفتم و اسمم را در دسته چهارم پروازی روی تابلو پرواز دیدم . معمولاً دسته اول، دوم، سوم و چهارم تقریباً چندین ساعت قبل از طلوع آفتاب در گردان حاضر می شدند تا اگر ماموریتی محول شد، آماده باشند .
به خانه رفتم و بعد از خوردن شام آماده خواب شدم اما هر چه کردم خوابم نبرد . ساعت حدود 2 بعد از نیمه شب بود که فکر کردم بهتر است بلند شوم، به پست فرماندهی رفته و همان جا بخوابم. پیاده راه افتادم و ساعت تقریباً 3 صبح بود که به پست فرماندهی رسیدم.


ماموریت بمباران فرودگاه دوم کرکوک

یکی از بهترین خلبانان پایگاه را در راهروی پست فرماهدهی دیدم .ایشان و یکی دیگر از خلبانان عهده دار پرواز اول بودند ولی نفر دوم هنوز نیامده بود . با هم به اتاق "بریفینگ" رفتیم و توجیه شروع شد. هدف کرکوک بود .
منطقه عمومی" کرکوک" دارای دو فرودگاه، یکی جنگنده و دیگری برای هواپیماهای سبک تر بود. به قرار اطلاع تعدادی هلی کوپتر در فرودگاه دوم نشسته بود و قرار بود صبح آن روز به طرف جبهه "پنجوین" حرکت کنند و برای خط دشمن نیرو و امکانات ببرند . باید آنها را در همان فرودگاه منهدم می کردیم . فرمانده دسته پروازی متذکر شد ممکن است این اطلاعات قطعی نباشند لذا اگر در آن جا هلی کوپتری نیافتیم پالایشگاه کرکوک را مورد حمله قرار دهیم و اگر نشد هدف سوم پایگاه هوایی کرکوک است.
بعد از اتمام جلسه توجیهی راهی اتقاق تجهیزات شدیم و بعد از تحویل گرفتن به سمت هواپیماها به راه افتادیم .هوا تاریک بود. طلوع آفتاب در عراق حدود 20دقیقه با ما فرق داشت و ما باید طوری می رفتیم که درست هنگام طلوع آفتاب در آن جا باشیم . وقتی به محل پارک هواپیماها رسیدیم بعد از بازدید کامل هواپیماها و بمب ها سوار شدیم، هواپیما را روشن کردیم و با هماهنگی برج کنترل برخاستیم.


با فکری مشغول آماده بمباران بودم

تا "سقز" در ارتفاع متوسط رفتیم و بعد کم کم ارتفاع را به میزان طراحی شده کم کردیم و در ارتفاع خیلی کم وارد عراق شدیم. این کار به ما کمک می کرد تا از دید رادارها در امان باشیم . نقطه اولیه ای که در خاک عراق به عنوان مبداء حمله انتخاب کرده بودیم از دور مشخص شد. شهر "تائوق" را دور زدیم و به سمت شمال تغییر مسیر دادیم . درحالی که داشتیم گردش آخر را به سمت هدف انجام می دادیم فکری به ذهنم رسید: "خدایا خودم را به تو سپردم"
ما در ارتفاع بسیار پایینی پرواز می کردیم و همه چیز به اندازه واقعی خود مشخص بود ...
صدای فرمانده ی دسته تمام مغزم را پُر کرد. "پاپ!"
و بلافاصله با شیب تند و سرعت و شتاب بسیار زیادی در آسمان اوج گرفت. چه باید می کردم؟




آماده شدم برای زدن هدف

می دانستم تمام محوطه اطراف پوشیده از انواع موشک ها و توپ های ضدهوایی عراق بود. فرمانده دسته در مورد عملکرد و خصوصیات هر یک از این سلاح ها توضیح داه بود و جزئیات حرکات دفاعی و مانورهای خاصی را که برای بیرون رفتن از حلقه پدافندی منطقه هدف و گریز از تیررس هر یک از موشک های مذکور ضروری می دانست، برایم تشریح کرده بود. چندین بار تاکید کرده بود که تنها حربه ما در مقابله با آن همه تجهیزات مدرن و مهلک ، سرعت عمل و مهلت ندادن به آنهاست.
به محض این که شماره یک " پاپ" کرد من برای چند لحظه با چشمم او را تعقیب کردم و سپس به سمت راست و بالا نگاه کردم. در این حال بدون این که متوجه شوم، هواپیمایم کمی ارتفاع گرفت وقتی به طرف دیگر برگشتم گلوله های قرمزی را دیدم که از زمین به سمت من می آمد ولی به من نرسیده می ترکید و دایره ای سیاه رنگ در آسمان به جا می گذاشت. تمام اطراف من زیر بال ها و کنار هواپیما پر از دایره های سیاه شده بود. به سرعت پاپ کردم .


موشک به سمت آمد ولی به خیر گذشت

هنوز دماغه هواپیما چند درجه ای بیشتر از افق بالا نرفته بود که دیدم دود خاکستری رنگی فضای سمت راستم را پر کرده و به سرعت حرکت می کند . دقت که کردم دیدم موشک بود . با عجله گفتم:
- دارند می زنند ... موشک... موشک...
جناب سرگرد لیدر دسته گفت:
- در فرودگاه هیچ هلی کوپتری نیست می روم برای هدف بعدی.
به هر زحمتی بود هواپیما را تغییر جهت دادم و زاویه شیرجه را درست کردم . اما از هدف خیلی فاصله داشتم . تمام فاکتورها و محاسبات خراب شده بود . باندهای فرودگاه و شلترها و همه چیز را می دیدم . ولی زاویه حمله کم تر از آنی بود که باید می بود.
ناگهان در مقابل چشمانم و از یک کیلومتری انتهای باندهای پروازی پایگاه هوایی، گرد و خاک غلیظی بلند شد و سپس آتش زبانه کشید. به خیال آن که آن رویداد از بمباران فرمانده ناشی شده گفتم:
- جناب سرگرد کوتاه زدی. حدود یک کیلومتر.



از هر طرف موشکی می آمد اگر فرمانده نبود ...

داشتم این را در رادیو اعلام می کردم که ناگهان صدای فرمانده را شنیدم که با هیجان و فریاد مرا خطاب قرار داد .
فرمانده گفت:
- شماره دو فوراً به بگرد به چپ ، دو تیر موشک سام -6 از ساعت10 ، بمب ها را بریز و فوراً به چپ برگرد. فورا فورا
من بلافاصله بمب ها را ریختم و طبق دستور او عمل کردم. پرسیدم:
- دیگر موشک ها را نمی بینم چه کنم؟
فرمانده گفت :
- زاویه شیرجه را زیاد کن . دسته کنترل فرامین را بده پایین.
هواپیما پایین رفت و موشک ها را می دیدم .
فرمانده دوباره گفت:
- با حداکثر موتور بگرد درنگ نکن بگرد..
انگشت دست چپم به سکان عمودی طرف چپ فشار آورد و دست راستم دسته فرامین را به چپ داد.هواپیما به سمت چپ پیچید و من دیدم که موشک ها از سمت راست صورتم می گذرند...
فرمانده گفت:
- حالا به راست.
هواپیما به راست چرخید ..
فرمانده با کمی آرامش گفت :
- از گردش خارج شو . پالایشگاه را روبه روی خود می بینی . من در انتهای آن هستم . نیم مایل بعد از دود ها در حال گردش به راست.




پالایشگاه در آتش می سوخت

من در کابین بودم و هواپیما در شهر کرکوک بود . تعدادی از مردم در کنار خیابان ایستاده بودند و گوش هایشان را گرفته بودند و به هواپیمای من نگاه می کردند.
لحظاتی بعد آتش سوزی ناشی از انفجار بمبب های فرمانده در تاسیسات پالایشگاه را می دیدم . حریق به سرعت در حال گسترش بود.

با کمک فرمانده و لطف خدا خطر برطرف شد و به مرز رسیدیم
دوباره صدای شماره یک را شنیدم .
- شماره 2 می شنوی؟ کجایی؟
گفتم: به گوشم.
- کجایی پسر؟ تو که مرا نیمه جان کردی چرا جواب نمی دهی؟
- بیرون شهر کرکوک هستم و تا نقطه پنجم 60 مایل فاصله دارم.
- بیا پسر بجنب ممکن است دنبالمان باشند.
به سرعتم افزودم و در بین راه او را پیدا کردم و به یکدیگر پیوستیم .
لحظاتی بعد از مرز گذشتیم و مدتی بعد در پایگاه فرود آمدیم.
آن روز سه موشک "سام6" و حجم انبوهی از گلوله های ضد هوایی به طرف من شلیک شد. اما به لطف خدا هیچ کدام به هواپیمای من اصابت نکرد...  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 11 شهریور 1396 11:42 ب.ظ
WOW just what I was looking for. Came here by searching for موشک
جمعه 1 اردیبهشت 1396 02:06 ب.ظ
hello there and thank you for your information – I've
definitely picked up anything new from right here. I
did however expertise several technical points using this site, since I experienced to reload
the web site lots of times previous to I could get it to load properly.
I had been wondering if your web host is OK?
Not that I'm complaining, but slow loading instances times will often affect your
placement in google and could damage your high quality score
if advertising and marketing with Adwords. Anyway I'm adding this RSS to my email and can look out for much more of your respective intriguing content.
Make sure you update this again soon.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :