تبلیغات
خاطرات خلبانان - سقوط از ارتفاع چهارهزارپای
 
خاطرات خلبانان
پرواز را به خاطربسپار پرنده مردنی است
سه شنبه 15 آذر 1390 :: نویسنده : امیرعلی جاوید
تیر 1387 خاطرات خلبانان اسیر در دستان دشمن سرهنگ خلبان آزاده هوشنگ شروین «با شروع حمله های هوایی عراق دلواپسی پیچید توی خانه، مثل خیلی از نظامیان دیگر، باورم نمی شد عراق جرأت این کار را داشته باشد. با خبرهایی که داشتم می دانستم نمی تواند حریف ما در جنگ هوایی بشود. خیلی زود می توانستیم نیروی هوایی اش را زمینگیر کنیم. من و باقی خلبان ها حمله هوایی عراق را توهین به خلبان های ایرانی می دانستیم. روزی که این خبر را شنیدم برای دیدن مادرم رفته بودم تهران. با خبر که شدم فوری برگشتم به پایگاه همدان و آمادگی ام را اعلام کردم. کار اولم آموزش مردمی بود. باید معنی آژیرها و کارهایی را که موقع حمله هوایی باید برای حفظ جان انجام بگیرد آموزش می دادم. بعد هم با پروازهایی که در خاک عراق داشتم فهمیدم دفاع موشکی محکمی دارند. مأموریت هایم زیاد شده بود و کمتر می توانستم خانواده ام را ببینم. توی این مدت پایگاه همدان هم چندبار با حمله های هوایی تهدید شده بود. یک شب بعد از پرواز، وقتی آمدم خانه فکر کردم بهتر است زن و بچه ام را بفرستم تهران. به این ترتیب هم خیال من راحت می شد، هم آنها از تنهایی و دوری در می آمدند.» در هر حال خلبان جنگ هرگز آن روز صبح را فراموش نمی کند. صدای زنگ را هنوز به خاطر دارد و عقربه های ساعت، که یک ربع به پنج بامداد را نشان می دادند. راننده گردان پرواز، جلو در منتظر اوست. مأموریت مهمی است. او «لیدر» دسته پرواز است و قرار است پایگاه هوایی کوت را در دل عراق بکوبند. کمک خلبان هوشنگ شروین هرگز فکر نمی کرد وقتی توی گوشی تلفن به خواهرش قول می دهد که وقتی از عملیات برگشت به او زنگ خواهد زد نتواند به قولش عمل کند. او هرگز فکر نمی کرد بعد از این تلفن تا 10 سال نتواند صدای خواهرش را بشنود. «مأموریت بمباران پایگاه «کوت»، همراه با سه فروند جنگنده دیگر، صبح قبل از طلوع آفتاب به من ابلاغ شد. به دلیل تغییر برنامه مأموریت، ساعت هشت و نیم صبح، من و شماره دو به مقصد پایگاه کوت عراق پرواز کردیم. طول مسیر را در ارتفاع چهار هزارپایی طی کردیم. حدود بیست کیلومتری هدف، مطابق برنامه از پیش تعیین شده، شماره دو با فاصله کمی عقب افتاد. به ارتفاع پنجاه پایی تغییر وضعیت دادیم. با سرعت سرسام آوری به سوی هدف پیش می رفتیم. من با دیدن اولین نشانه پایگاه، با حداکثر قدرت به ارتفاع دو هزار پایی اوج گرفتم. حالا دیگر بالای باند پایگاه کوت بودم و آشیانه ها و ساختمان های اداری اطراف باند و چند فروند هواپیما را می دیدم. با زاویه تند شیرجه زدم. تکان های شدید هواپیما به چپ و راست می توانست من و هواپیما را از دسترس پدافند دور نگه دارد. در ارتفاع تعیین شده بمب ها را رها کردم. با سبک شدن هواپیما، رها شدن بمب ها را یکی بعد از دیگری حس می کردم. تا رها شدن آخرین بمب باید در حالت شیرجه باقی می ماندم. پس مدام به زمین نزدیکتر می شدم. با قدرت تمام هواپیما را از شیرجه خارج کردم و چرخیدم به سمت راست. در چشم انداز مقابلم منطقه درندشتی را دیدم که پر بود از سلاح های پدافند. دوباره شیرجه رفتم و گرفتمشان زیر رگبار مسلسل. به عقب که نگاه کردم دیدم شماره دو مشغول شیرجه برای رها کردن بمب های هواپیمایش است و دو فروند میگ عراقی در پس زمینه دارند دور می زنند. آنها پوشش هوایی پایگاه کوت بودند. مأموریتم را انجام داده بودم. باید سریع به ایران بر می گشتم. از انجام مأموریتم احساس غرور می کردم که یک ضربه خشک و محکم دور هواپیما را گرفت و تعادلش را به هم ریخت. موتور سمت چپ آتش گرفته بود. با کابین عقب صحبت کردم. هواپیما از فرامین من اطاعت نمی کرد و با فشار زیاد اوج می گرفت، طوری که در کمتر از چهار هزار پا به حالت واماندگی و 180 درجه گردش نامتعادل و پشت و رو شده دور خودش می چرخید. مثل قلوه سنگ می رفتیم پایین. راه نجاتی برای هواپیما وجود نداشت.» فرود در خاک عراق «چترم که باز شد هواپیما میان زمین و آسمان با صدای مهیبی ترکید و تکه های آتش توی هوا پخش شد. آن طرف تر باز شدن چتر کمکم را دیدم. به دور و برم نگاه کردم. دنبال راه فرار می گشتم. آن پایین گله گوسفند برای خودش می چرید. از دور یک جیپ نظامی می آمد طرفم. عده ای هم دنبالش می دویدند. آنقدر به فکر بررسی اوضاع و احوال منطقه بودم که نفهمیدم کی رسیدم زمین. جور بدی فرود آمدم. کمرم تیر کشید و حالت تهوع به من دست داد. حالم جا نیامده بود که رسیدند بالای سرم. جیپ ارتشی سبز رنگی 15-10 متر دورتر نگه داشته بود. دو نفر بالای سرم ایستاده بودند. آنکه قدش بلندتر بود اشاره کرد بلند شوم. نمی توانستم تکان بخورم. آمد جلو و با نوک پوتین کوبید به پهلوم. درد کمر یادم رفت. زیر بلغم را گرفت و با غیظ بلندم کرد. بعد از یک دقیقه کمکم را هم آوردند، هولمان دادند تو جیپ. حال رضا را پرسیدم. لب باز نکرده ضربه محکم نگهبان سرم را آورد پایین. 8-7 کیلومتر رفتیم تا رسیدیم به شهر کوت. جیپ رفت ایستاد جایی که شبیه به کلانتری بود. پیاده مان کردند. بردندمان داخل ساختمانی کوتاه و پهن با بازدید بدنی هر چه داشتیم ازمان گرفتند. بعد به چند جا تلفن زدند و از ساختمان بردندمان بیرون. توی بنز آژیرداری هولمان دادند و راه افتادیم. نزدیک 3 ساعت در راه بودیم. کمردرد امانم را بریده بود. سعی می کردم چشم بندم را شل کنم. وارد یک پایگاه شدیم. راننده برای رد گم کردن از لای ساختمان ها می رفت و مارپیچ می راند. بالاخره جلو ساختمان تک طبقه ای از ماشین پیاده شدیم. من و کمکم را از هم جدا کردند. مرا به اتاقی بردند و چشم هایم را باز کردند. یک سرگرد نیروی هوایی پشت میز نشسته بود. مثل روز روشن بود که یک بازجویی طولانی را در پیش دارم، اما بعد از نیم ساعت سرگرد عراقی کف دو دستش را صاف گذاشت روی میز. به هر دری زده بود مثل یک نظامی پاسخش را داده بودم. نمی خندید ولی چشم هایش از آنچه بود به نظرم ریزتر می آمد. زنگ روی میزش را فشار داد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 23 مرداد 1397 02:28 ق.ظ

You expressed it perfectly.
cheap viagra with prescription buy viagra overnight shipping buy viagra legally viagra how to buy to buy viagra i want to buy viagra online viagra buy no prescription buy viagra india find viagra online sildenafil prices uk
دوشنبه 7 خرداد 1397 01:27 ق.ظ

Wow a good deal of wonderful data.
cialis 5 effetti collaterali generic cialis soft gels callus cialis venta a domicilio ou acheter du cialis pas cher cialis generique 5 mg price cialis wal mart pharmacy only now cialis for sale in us sublingual cialis online brand cialis generic
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 02:28 ق.ظ

You definitely made the point.
generic cialis 20mg uk cialis diario compra cialis daily reviews pastillas cialis y alcoho the best choice cialis woman cialis daily order generic cialis online cialis great britain cialis 5 mg cialis rezeptfrei
جمعه 7 اردیبهشت 1397 05:58 ب.ظ

Regards, Ample facts.

cialis 5 mg effetti collateral cialis super acti order a sample of cialis tadalafil 20 mg i recommend cialis generico cialis savings card safe dosage for cialis deutschland cialis online if a woman takes a mans cialis enter site very cheap cialis
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 12:58 ق.ظ

Kudos, I like it!
price for viagra where can i buy generic viagra buy viagra prescription online where can i buy cheap viagra online buy tadalafil online buying viagra online from canada how to get viagra online where to order viagra buy legal viagra buy viagra online order
جمعه 17 فروردین 1397 05:19 ب.ظ

You definitely made the point.
sublingual cialis online prices on cialis 10 mg where do you buy cialis tadalafil 20mg i recommend cialis generico cialis daily dose generic prix cialis once a da we recommend cialis best buy cialis 5 mg schweiz generic cialis with dapoxetine
جمعه 3 فروردین 1397 12:38 ب.ظ

Thanks! Plenty of stuff.

cost of cialis cvs cialis sicuro in linea where to buy cialis in ontario canadian cialis generic cialis in vietnam only best offers 100mg cialis we choice cialis pfizer india cialis in sconto safe dosage for cialis buy brand cialis cheap
یکشنبه 27 اسفند 1396 08:00 ب.ظ

Wow many of useful information.
tadalafil 20 mg trusted tabled cialis softabs cialis canada cialis canada on line how does cialis work cialis online napol cialis vs viagra costo in farmacia cialis cialis online cialis dosage recommendations
سه شنبه 30 آبان 1396 06:36 ب.ظ
من این سایت را از دوست من دریافت کردم که درمورد این موضوع به من خبر داد
این سایت و در حال حاضر این بار من از این وب سایت دیدن می کنم و در حال خواندن مطالب بسیار آموزنده است.
شنبه 13 آبان 1396 04:51 ب.ظ
آیا سایت شما صفحه تماس دارد؟ من مشکل پیدا کردن آن دارم، اما،
من می خواهم یک ایمیل بفرستم من بعضی از ایده های خلاقانه برای وبلاگ شما دارم
علاقه مند به شنیدن است در هر صورت، وب سایت عالی
و من امیدوارم که در طول زمان بهبود یابد.
پنجشنبه 16 شهریور 1396 04:09 ق.ظ
First of all I would like to say wonderful blog! I had a quick question that I'd like to ask if
you don't mind. I was interested to know how you center yourself and clear your
mind before writing. I have had a tough time clearing my mind in getting my ideas out there.
I truly do enjoy writing however it just seems like the first 10 to 15 minutes are
lost just trying to figure out how to begin. Any recommendations or
hints? Appreciate it!
شنبه 11 شهریور 1396 08:32 ب.ظ
Awesome blog! Is your theme custom made or did you download it from somewhere?
A theme like yours with a few simple tweeks
would really make my blog shine. Please let me know where you got your
design. Thanks
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 06:01 ق.ظ
Everyone loves it when individuals come together
and share thoughts. Great blog, continue the good work!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :