تبلیغات
خاطرات خلبانان - خاطره ای از سرتیپ خلبان ابولفضل هوشیارقسمت دوم
 
خاطرات خلبانان
پرواز را به خاطربسپار پرنده مردنی است
اتصال با لوله سوخت گیری هواپیمای سوخت رسان را انجام دادم. هر دو هواپیما در ارتفاع 25000 پایی از زمین در حال پرواز بودیم. ساعت حدود دو و پنج دقیقه صبح بود و حدوداً 2000 پوند بنزین دریافت کرده بودم و در 55 مایلی پایگاه پروازی قرار داشتم. سوخت گیری ادامه داشت تا این که صدای انفجاری شدید از سمت راست هواپیما ما را واداشت تا بدون هیچ درنگی از هواپیمای تانکر جدا شویم. پس از جدا شدن با گردشی سریع به سمت چپ، از هواپیمای سوخت رسان فاصله گرفتم. ولی همچنان با هواپیمای تانکر تماس رادیویی داشتم. در این شرایط ناگوار مسئول سوخت رسانی هواپیمای تانکر با صدایی که از فرط هیجان می لرزید فریاد بر آورد که هواپیما آتش گرفته است! آتش زبانه می کشید با اعلام این خبر نگاهی به سمت راست هواپیما انداختم و آتش را دیدم که در حال زبانه کشیدن بود. هم زمان با جدا شدن از هواپیمای تانکر و در حین گردشی شدید به چپ از هواپیمای سوخت رسان فاصله گرفتم و بلافاصله موتور سمت راست را خاموش کردم تا از بروز هر گونه خسارت احتمالی به این موتور جلوگیری کنم. پس از آن با رادار فرودگاه و برج کنترل تماس گرفتم و با اعلام وضعیت اضطراری مستقیماً به سوی پایگاه به پرواز در آمدم. در این زمان خلبان کابین عقب پیشنهاد کرد که با پرواز به سوی هواپیمای تانکر و قرار گرفتن در کنار آن، شرایطی را به وجودآوردیم که خلبانان بتوانند وضعیت هواپیما را به طور کامل مشاهده کنند و اعلام کنند که دقیقاً چه بخشی از هواپیما در حال سوختن است . اندیشیدم این کار ما را از ادامه پرواز به سوی پایگاه بازخواهد داشت. هواپیما در آتش می سوخت و این آتش سوزی ادامه داشت و ما باید هر چه سریع تر فرود می آمدیم. تصمیم گرفتم که مستقیماً به سمت پایگاه پرواز کنم. خونسردی خلبان کابین عقب قابل ستایش بود. از او درخواست کردم که دستورالعمل های پروازی را یکی پس از دیگری برایم بخواند . من نیز کلیه امور را به ترتیب وارسی کردم. پس از جدا شدن از هواپیمای تانکر و خاموش کردن موتور سمت راست، سرعت هواپیما را به 450 مایل در ساعت رساندم. برای کاهش ارتفاع به دلیل سرعت زیاد و خاموش بودن یکی از موتورها مجبور به استفاده از ترمز هوایی شدم و با انجام این عمل، ارتفاع را به حد مطلوب رساندم. آتش سوزی به شدت ادامه داشت. حرارت شعله ها کاملاً احساس می شد و طول شعله های آتش به بیش از 10 تا 15 متر از بالای موتور سمت راست تا انتهای دم هواپیما کشیده شده بود. هیجانی همراه با ترس سراسر وجودم را در بر گرفته بود با نگرانی به انهدام احتمالی هواپیما می اندیشیدم. تصمیم داشتم به هر شکل ممکن هواپیما را به پایگاه برسانم. این تصمیم را به خلبان کابین عقب اطلاع دادم و او نیز با این رای هم عقیده بود. بالاخره به زمین نشستیمآزمایش فنی طراحی شده روی همه ی آن ها انجام گرفت تا از بروز سوانح احتمالی بعدی جلوگیری به عمل آید. به نظر من این هواپیما ضمن حفظ خود، هشدار لارم را به ما داد تا سایر هواپیماها را نیز وارسی کنیم و با آزمایش فنی لازم از بروز حوادث آتی پیشگیری کنیم.این دومین بار بود که من و این هواپیما در کنار یکدیگر قرار می گرفتیم. نوعی هماهنگی و صمیمیت بین خودم و هواپیما احساس می کردم. برای بار سوم نجات پیدا کردم دست تقدیر دیگر بار در مرداد سال 1371 ما را با هم همراه کرد. این بار نیز ماموریت داشتم تا با این هواپیما پرواز آموزشی سوختگیری انجام دهم. طبق پیش بینی های بهعمل آمده باید ساعت 9 صبح بر فراز منطقه تمرین حاضر می شدیم. اضافه بر این ماموریت و قبل از آن باید بخش های دیگری از آموزش های پروازی و مانورهای مربوط به آکروباسی هوایی را نیز تمرین می کردیم. هدف از تمرین آن روز سرعت واماندگی هواپیما و رسانیدن سرعت به صفر در دل آسمان بود. کلیه ی مانورها با موفقیت انجام شد و پس از آن برای دریافت سوخت از هواپیمای تانکر آماده شدیم و به سوی محل ملاقات هواپیمای سوخت رسان " بویینگ-707" پرواز کردیم. از دور منطقه پرواز یک دسته دو فروندی هواپیماهای " اف- 14" که مشغول بنزین گیری بودند توجه ما را به خود جلب کرد. هواپیماها یکی پس از دیگری با قرار گرفتن در زیر هواپیماهای سوخت رسان سوخت گیری و بعد ار اتمام آن با الحاق به یکدیگر منطقه را ترک کردند. حال ما باید آماده سوخت گیری می شدیم. هواپیما را از زیر بال راست تانکر جابه جا کردم و با حرکتی نرم و حساب شده به سمت بال چپ آن به حرکت در آوردم و پس از انجام کلیه ی دستور العمل های بنزین گیری که به کمک خلبان کابین عقب انجام می گرفت در موقعیت مناسب قرار گرفتم. پس از آن با کاهش تدریجی فاصله به نرمی عمل



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 17 شهریور 1396 09:44 ب.ظ
Write more, thats all I have to say. Literally, it seems as though
you relied on the video to make your point. You obviously know what
youre talking about, why throw away your intelligence on just posting videos to your blog when you could be giving us something enlightening
to read?
یکشنبه 12 شهریور 1396 01:55 ق.ظ
Hi, i think that i saw you visited my blog so i came to “return the favor”.I am attempting to find things to enhance my website!I suppose its ok to use some of your ideas!!
چهارشنبه 30 فروردین 1396 04:32 ب.ظ
Nice post. I learn something new and challenging on blogs I stumbleupon everyday.

It will always be exciting to read content
from other authors and use something from their websites.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :