تبلیغات
خاطرات خلبانان - شهید حسین خلعتبری قسمت سوم
 
خاطرات خلبانان
پرواز را به خاطربسپار پرنده مردنی است
یکشنبه 13 آذر 1390 :: نویسنده : امیرعلی جاوید
است و در وصیتنامه ام ذكر كرده ام در ولایت خودمان شیرود كوهی هست كه میگویند میرزاكوچك خان در آنجا برعلیه روسیه . همان روسیه ای كه امروز به دشمن ما موشك میدهد می جنگیده اگر افتخار شهادت نصیب من شد آنچه از من باقی ماند حتی اگر ذره ای از گوشت بدن من باشد مرا در قله آن كوه دفن كنید تا روح من هم پاسدار این مرزوبوم باشد. ما امروز از روی ضعف سخن نمی گوئیم و از موضع قدرت با مسئله جنگ برخورد می كنیم شما در اینجا شنیدید كه رادار گفت وقتی یك هواپیما رفت توی شكم سی فروند هواپیمای دشمن آنها چطور مثل بز فرار كردند بله ما قوی هستیم و تا زمانیكه اتكال به خدا داریم از هیچ چیز نمی هراسیم حتی از مردن بچه هامان نمی ترسیم از دیدن صحنه سوختن كودكان این مرزوبوم در آتش موشك این از خدا بیخبرها متاثر می شویمبهای ماست شهید فكوری با من تماس گرفت در حالیكه سخت عصبانی بود دلیل نرفتن مرا نپرسید و اجازه نداد من صحبت كنم موضوع را نمیدانست ولی با فریاد بمن دستور داد و من دستور را اجرا كردم از بالا بمن گفتند استراق سمع شده این ناو حدود هشتصد نفر نیرو دارد و نیروبر عراقی بوده وقتی بالا سر آن رسیدم دیدم طوفان شدید است و هلیكوپترهای عراقی قدرت حركت ندارند با تمام موشكهایم آنرا هدف قرار دادم فردا صبح بما اطلاع دادند كه غرق شده مجددا ماموریت یافتم كه دو تا ناوچه عراقی كه در آب سرگردان بودند بزنم آنها اوزا نبودند بعدا اسرای عراقی گفتند اینها مین جمع كن بودند بازدن آنها كمر ما را شكستید. خلعتبری با شور و اشتیاق تا آخرین ماموریتش را در جهت نابودی نیروی دریائی عراق برای من یكی یكی تعریف كرد كه بعلت طولانی شدن مطلب توجیح دادیم كه در آرشیو تاریخ جنگ بماند در پایان میگفت خوشحالم كه با افتخار بگویم امروز دیگر عراق فاقد نیروی دریائی است و دیگر سیطره خلیج فارس در قدرت ارتش جمهوری اسلامی ایران است . خلعتبری از برخورد تندش با افضلی و خیانتهای او سخن میگوید خاطرات دردناك جنگ نیروی هوائی با نیروهای زرهی عراق و شهادت پاكترین فرزندان امت اسلامی را كه از كابین هواپیمایشان به عرش اعلی عروج كردند سقوط دردناك خرمشهر در حالیكه هر 5 دقیقه به 5 دقیقه نیروهای عراقی را بمباران میكردیم ولی بعلت خیانت بنی صدرها نیروهای مردمی مسلح در جبهه نبودند تا مانع از سقوط شهرها شوند. بغض گلویش را گرفته هق هق گریه می كند میگوید اخباری از آبادان برای ما فرستادند كه یك دیده بان گزارش داد كه 16 نفر عراقی به یك زن عرب خوزستانی تجاوز كرده اند به سرهنگ محققی گفتم بعد رسیدم آنجا روی خرمشهر محققی آنها را به رگبار بست اینقدر پائین آمده بود كه من فكر كردم الان زمین میخوریم وقتی اوج گرفتیم خاك از آنجا بلند شد. افتخار میكنم كه مردانه جنگیدیم شبها باتفاق دوران سعیدی سپید موی ضرابی در آشیانه می خوابیدیم تا هر لحظه نیاز باشد در دسترس باشیم یكروز بما ماموریت دادند پل العماره را بزنیم پل درست وسط شهر بود وقتی من رفتم روی پل در اوج فشار ضد هوائی ها دیدم اتومبیل های رنگ وارنگ كه مشخص بود ماشین شخصی است روی پل در حركت هستند با قبول خطر دور زدم و پس از رد شدن اتومبیلها پل را زدم وقتی از من در این مورد سئوال شد گفتم یك لحظه احساس كردم (یك بچه داشتم آن زمان یكسالش بود) كه توی ماشین ممكن است بچه یكساله اش مثل آرش من وجود داشته باشد چطور قبول كنم كه پدر بچه سوخته خودش را بغل كند ولی آنها با ما چه كردند. من در دزفول بودم كه زن لری بچه سوخته اش را گذاشت بغل من و گفت بی غیرت تو خلبان مائی بگیر!!ما یك چنین صحنه هائی را دیدیم خواستم باو بگویم مادر ما بی غیرت نیستیم ولی اسلام بما اجازه اینكار را بما نمیدهد ولی دیدم زن خیلی عصبانی است احساس كردم بچه من است هیچ فرقی ندارد چون ما می جنگیم برای بقای بچه ها در آینده كه بتوانند شرافتمندانه زندگی كنند امروز ما به این ملت مدیون هستیم باید بجنگیم و بمیریم و اینگونه مردن افتخار ماست ولی تاب تحمل دیدن این صحنه ها را نداریم چه بكنیم یك ملت مظلومی هستیم در مقابل جهان كفر و الحاد زمانی كه خبر سقوط خرمشهر را شنیدم و مطلع شدم كه به پیرها و بچه ها هم رحم نكرده اند و به زنها تجاوز كرده اند قسم خوردم گفتم به خدای لایزال قسم می خورم به شرفم قسم میخورم اینبار اگر وارد خاك عراق شوم شهرك صفوان را باخاك یكسان می كنم ولی وقتی وارد خاك عراق شدم انگار اول شهر یك مدرسه بود من با چشم خودم دیدم كه مادری پرید و بچه اش را گرفت زیر شكمش و خوابید روی بچه در همان لحظه یكدفعه بخود آمدم و نزدم و وقتی رد شدم از شدت خشم چند تا فشنگ روی هوا خالی كردم ورد شدم رفتم روی گمرك صفوان كامیونهای مهمات را زدم شاهد این صحنه ها بوده ایم مردم خرمشهر را میدیدم كه پای برهنه در بیابانها سرگردان شده بودند تا از تیررس دشمن دور شوند و بچه هاشان را كول كرده بودند و وقتی كه هواپیمای ما رد می شد فكر میكردند هواپیمای دشمن است و از ترس خودشان را توی خاكها و لجن زارها پرتاب میكردند و منتظر كامیون نظامی یا سپاهی بودند كه از منطقه خارج شوند من این را میگویم كه تاریخ بنویسد و آیندگان ما بدانند كه در اوج مظلومیت میجنگیم و هیچ باكی نداریم اگر یك میلیون نفر هم از ما شهید شوند و خودمان هم بمیریم و فرزندانمان هم كشته شوند همچون بی گناهانی كه تاكنون مرده اند باز هم تسلیم نمی شویم تا دنیا بفهمد ایرانی مسلمان هرگز در مقابل هیچ تجاوزی سكوت نمی كند و تا نابودی متجاوز دست از كار نمی كشد. با اینكه بیش از هفتاد مرتبه بخاك عراق حمله كرده ام ولی باین قانع نیستم من باید بجنگم و مرگ برای من افتخار است و در وصیتنامه ام ذكر كرده



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 7 آذر 1396 07:38 ب.ظ
من به سرعت از rss خود استفاده می کنم چون نمی توانم در پیدا کردن لینک های پست الکترونیک و یا خبرنامه های خود را
سرویس. آیا شما دارید؟ لطفا اجازه بدهید به من بفهمم که می توانم اشتراک کنم
با تشکر.
پنجشنبه 16 شهریور 1396 04:27 ق.ظ
My brother recommended I might like this blog. He was totally
right. This post truly made my day. You cann't imagine just how much time I had
spent for this info! Thanks!
دوشنبه 9 مرداد 1396 10:05 ب.ظ
Asking questions are genuinely good thing if you are not understanding
something completely, but this article offers pleasant understanding yet.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:45 ب.ظ
It's amazing designed for me to have a site, which is valuable
in support of my experience. thanks admin
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :